35 سال پیش ژاپن به شدت در حال رشد اقتصادی بود و به نیروی کار نیاز داشت. پدر من هم جز جوانانی بوده که به ژاپن میره تا پول و پله ای جمع کنه و اونجا تو یه مجموعه لاندری لباسای شسته شده رو اطو میکشیدهو طبق آنچه یادمه روزی 3000 ین هم بهش حقوق میدادن. اینم بگم که 3 ماه ژاپن کار میکنه یه مقدارم روش میزاره و باهاش میاد تو جنت آباد یه خونه 70 متری میخره...

برام تعریف میکنه که اون موقع خیلی از بچه های جوادیه و خزانه و خانی آباد(هم محله ای های پدرم که بعضیاشونو میشناخته) ریخته بودن اونجا. طبق تعریفاش، هر کثافت کاری که فکرشو بکنید اونجا میکردن. کارت های تلفن که تموم شده بوده رو غیر قانونی شارژ میکردن، مواد فروشی و دزدی و اخاذی میکردن. خیلی هاشونم به یاکوزا ملحق شدن... ژاپن میبینه که ایرانیا خیلی دارن کثافت کاری میکنن ویزاهاشونو دیگه تمدید نمیکنه و همرو میریزه بیرون. البته خیلیا هم میمونن و برنمیگردن. ولی برگشته هارو دیگه ژاپن راه نمیداده.

شبیه این اتفاق تو ایران امروز ما داره میوفته. افغانیای کثیری با چراغ سبز سیستم وارد ایران شدن و الان مشکلات زیادی آفریدن. از مصرف کالاهای سوبسیدی که توش بحران داریم بگیر تا جرم و جنایت که تو جامعه افغانی 3 برابر متوسط ایرانیه... اینطوریه که صدای مردم بلند شده و گویا میخان یه سری هاشونو بفرستن همونجا که اومدن.

پدیده جالبیه. هیچ اقدامی تو این دنیا بی جواب نمیمونه... یه روز ما میریم تو ژاپن کثافت کاری، یه روزم میان تو کشور ما کثافت کاری... این چیزا رو که میبینم اعتمادم به خدا بیشتر میشه. این که هیچ چیزو بی جواب نمیزاره. خدا واقعا موجود دوست داشتنی ئیه.