Holy war

خواستم موضوعی درباره آتش زدن قرآن در سوئد بنویسم.

اولا این جور اعمال سوئد یا دانمارک یا کشورهای حومه رو درک میکنم. موج مهاجران مسلمان به این کشور ها که از دو دین مسیحیت و ای تئیسم تشکیل شده، ساختار دینی اون کشورها رو تهدید میکنه و این اقدام برای به انزوا بردن مهاجران اون کشور ها هستش. ما هم تقریبا این کار ها رو میکنیم. وقتی ببینیم ساختار دینی داره به هم میخوره مقابله میکنیم. مثلا نو کیش ها رو میگیریم چوب تو .ونشون میکنیم یا میگیم شیعه ها بچه بزایید که سنی ها دارن کشورو میگیرن و ... از این جور حرفا. قبول دارم روش کار سوئد یه مقدار جهان سومیه. ولی این عمل اصلا جامعه هدفش ما ساکنین کشورهای اسلامی نیستیم. جامعه هدف این کار سوئد مهاجرین مسلمان همون کشور های اون طرفهاست. یه عمل جهان سومی برای آدمهای جهان سومی مهاجرت کرده به اون کشور ها.

یه چیز رو روشن کنم. اوایل اسلام وقتی دیدن دارن جنگو میبازن، قرآن رو سوراخ کردن زدن سر نیزه، الان هم برای این که نفرت همراه با جنگ مذهبی ایجاد کنن آتش میزنن. هر جفت کارها فقط آدمهایی رو فریب میده که عقلشون به چشمشونه. اصلا قرآن آتش زدنی نیست. قرآن اون تیکه کاغذی نیست که آتشش میزنن. و اصولا قرآن یه جور بینش و روش نگاه کردن به عالمه و با این جور کار ها هیچ لطمه ای نمیبینه. لا یمسه الا المطهرون. دست ناپاک بهش نمیرسه. ولی خب، آدم های سطح پایین رو به جون هم میندازه و چون اصولا اکثریت همه جوامع رو آدمهای سطح پایین تشکیل دادن، با این کار میشه تقریبا کل یه جامعه رو به اون سمتی که سیاست گذار(کسی که دستور به آتش زدن صادر کرده) میخاد هدایت کرد. و هدفشون هم چیزی جز به انزوا کشوندن دین مهاجران به گوشه رینگ نیست. در واقع میخان بگن اگه اومدی به کشور ما بیا، ولی عقایدت رو ما اینطوری باهاش رفتار میکنیم. اگه نمیخای هرررری. حالا خودتونو بزارید جای یه جوون مهاجر افغانی یا ایرانی که بالاخره از متن یه جامعه دینی بلند شدید کلی تلاش کردید درس خوندید زبان یاد گرفتید رفتید سوئد زندگیتونو بسازید، دوست دارید ادا اصول مذهبی کشور خودتونم داشته باشید... اینجا براتون سخت میشه. اونا این کارها رو نمیخان.

یه عراقی مهاجر هم این کار رو کرده. یعنی خودتون که زاده اون جوامع هستید وقتی وارد جوامع آزاد و متمدن میشید این کار رو با دین پوسیدتون میکنید، پس به ما حق بدید که با شما بدتر هم رفتار کنیم.

برادر زن برادر خانمم!! رفته استرالیا. اونجا هر هفته روضه میره. ساحل نمیره، زنش حالت حجاب لبنانی میبنده، هر سال یه بار میاد ایران میره کربلا، امسال حج هم رفتن(سهمیه از ایران) کلی هم شکایت میکنه که تو مدارس به بچه ها آموزش جنسی و آموزش عادی بودن همجنس گرایی میدنو با پول شهریه بیشتر دنبال مدرسه اسلامی هستن که این جور آموزشا رو به بچه نده. جدیدا از حکومت ایران طرفداری هم میکنن. به نظرم وقتی میان ایران با 1000 دلار همه جا میرنو عشق و حال میکنن و نمیخان این نظم به هم بخوره. حالا جالب اینه ایران بود عین بیشتر مردم با بد وضعی فرار کرده و اون زمان از لحاظ مذهبی یه فرد عادی بود این قدر دو آتیشه نبود. حالا این رفتار اگزجره به خاطر بحران هوویته چیه نمیدونم...

این رفتار سوئد شاید برای مقابله با این جور آدما باشه، نمیخان مهاجر ها فرهنگشونو با خودشون بیارن به اونجا. اعتقاد و شخصیت دینی مهاجر ها رو له میکنن و فضای نفرت رو تو جامعه حاکم میکنن تا این مهاجر ها وقتی عمل مذهبی عمومی میخاد ازشون سر بزنه بد بهشون نگاه بشه، تقیه کنن، گوشه رینگ باشن، خودشونو جمع و جور کنن، زبونشون کوتاه باشه و به مرور زمان تغییر کنن و تبدیل بشن به یه بره مطیع که فقط کار میکنه و عقایدشو برای خودش نگه میداره.

NLP

اگه زمان یه 15 سال عقب میرفت، تو دانشگاه دنبال پردازش زبان طبیعی میرفتم. طراحی الگوریتمم رتبه 1 دانشکده بود و استعدادشو داشتم. بعدا علاقشم پیدا شد ولی این فهم لعنتی... دیر آمدی ای نگار سرمست... آه...

چی کار کنم با این خوشی

رفتم به سامانه شهرداری ببینم بابت تردد در مسیر طرح ترافیک چه قدر باید پرداخت کنم، در کمال تعجب دیدم مبلغ ناچیزیه. از قرار معلوم اون دوربینی که من هر روز از زیرش رد میشم از یه تاریخی به بعد خرابه و هیچی کنتور ننداخته.

از خوبی های یه کشور در حال ورشکست شدن اینه که حتی پول نداره دوربینهای مستهلک شده که به خودش سود میرسونه رو هم عوض کنه. خداروشکر بالاخره یه گل هم ما زدیم به این سیستم.

ماهی 800 تومن به نفعمه. میزارم به حساب یارانه هایی که بهم نمیدن.

توبه

بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ

دیدم درباره انتخابات صحبت میکنن و دنبال افزایش مشارکتن. خواستم بگم من تا الان تو انتخابات ها شرکت میکردم و به اصلاح طلبها هم رای میدادم. تو همه دوره ها هم با توجیه دفع افسد به فاسد(همون انتخاب بین بد و بدتر) رای دادم و آخریشم به آقای همتی رای دادم.

نظر به این که دیدم سیاست های دوره آقای روحانی و رئیسی تقریبا عین همه به این نتیجه رسیدم که اینایی که ما ظاهرا انتخاب میکنیم در این ساختار تصمیم گیر نیستن. کسی بخاد فردی کاری بکنه سیستم جمعی جوری چیده شده که در مقابلش مقاومت میکنه و نمیزاره کاری کنه. دوما رای منو به حساب تایید خودشون مینویسن. خیلی خب...

بعد گذشت سالیان یه جورایی احساس میکنم سال 88 آخرین فرصت برای اصلاح بود و از همون موقع دیگه سرنوشت ایران مشخص شد.

از الان به بعد دوست ندارم رای من موجب تقویت آدم های شقی و قدرت طلب بشه و رایشو من بدم بهره برداریشو دیگران بکنن. گناهشو من ببرم حضشو دیگران ببرن. آخرت خودمو نابود کنم که دنیای یه عده دیگه آباد شه. بدین جهت از این به بعد تااا موقعی که داستان همینه رای نمیدم. تا موقعی که پدر فیلم برادران لیلا زندس یا تغییر قانون اساسی بخاد به رای گذاشته بشه.

گر چه خیلی دیره و اکثر مردم زودتر از من به این نتیجه رسیده بودن(من جز اوسگل های این حوزه هستم) ولی خب امیدوارم خدا منو ببخشه. میگن هیچوقت برای توبه دیر نیست.

به هر حال انسان باید خطا کنه تا یاد بگیره و دنیا جای خطا کردن و یاد گرفتنه و استغفار رو هم برای همین مواقع گذاشتن.

Silent night

موزیک متن فیلم هشت نفرت انگیز با عنوان شب ساکت.

این موزیک اصلالتا لالایی شبونه بعضی بچه های قرن 19 بوده.

لینک

داستان واردات خودرو های خارجی

یه توضیحی بدم درباره داستان خودروهای خارجی چون این روزا میبینم خیلیا ذوق زده شدن.

ببینید، قرار نیست بهش ارز دولتی بدن، یعنی قراره ارز از تو متکی ها در بیاد بره خودرو وارد شه. حالا چه جوری؟

مثلا میخای یه اپتیما بیاری... خیلی هم شیک و عالی...

12- 13 هزار دلار متکایی جور میکنی میری اونور مثلا 650 تومن ماشینو میخری

176% قیمت خودرو(موتور 2 لیتر به بالا که کاملا نرماله) رو باید انواع مالیات بدی به دولت تا وارد بشه و بیمه بشه و پلاک بشه و ...

یعنی چی؟

یعنی این که دولت 1 قرون خرج نکرده، اجازه داده 1 قرون خودرو با پول خودت بیاری ولی باید 2 قرون بزاری تو جیب دولت... کل داستان، جبران بخشی از کسری بودجه دولت به دست وارد کننده های خودروئه.

احتمالا خودرو هایی که قبلا سابقه واردات تو ایران داشته هم از بابت قطعات یدکی بیشتر طالب داشته باشه، مثل سراتو و اپتیما و النترا و ... قیمت همینا اگه واردات آزاد بشه هم تو کشورهای اطراف(عراق، امارات...) رشد میکنه.

بعله، قیمت خودرو بازار آزاد که 10 برابر قیمت واقعیشه هم اصولا باید نصف بشه اما...

اما نکته نهفتش اینه که تقاضا برای دلار متکایی(دلار اسکناس آزاد) زیاد میشه و معلوم نیست تا کجا رشد میکنه. با رشد دلار آزاد یه تورم داریم تو همه چی. هم خودرو هم اجناس.

از این بابت اگه کسی به هر صورت میخاد خودرو تهیه کنه، دلاراشو قبل گرونی قبل همه بره تهیه کنه. یه 10-15 هزار دلار بخرید بزارین لای قرآن تا ببینید چی میشه.

در کل دلتونو خیلی صابون نزنید.

دیشب غیر هر شب

دیشب یه کلیپ دیدم که پیر مرده میگفت شبا زود بخابید چون تایم داره، هر اورگان بدن تو یه تایم خاصی سرویس میکنه خودشو و باید خواب باشید. والا از 40 سالگی به بعد دهنتون سرویسه و ال و بل... البته پدرم همیشه دیرخوابید و 9 صبح بیدار شد و هیچیشم نشده... ولی خب... تصمیم گرفتم از این به بعد زود بخابم و زود از خواب بلند بشم. تصمیمم 10 شب خواب و 5 صبح بیدار شدنه... اگه بشه...

تو خوابیدنش موفق بودم ولی تو بیدار شدنش نه :) امروزم خیلی بهتر فرش و سر حالم...

واما دیشب خواب دیدم 4 تا دختر نامهربان(بیشتر از خود راضی کم محل بده)، جوان و زیبا(سکسی) با لباسای عجیب تو خونمه. خونمم فقط خودم توش بودم. کم کم باهاشون احساس قرابت کردم و اونا هم با من راحت شدن.

لباسهاشونم به این صورت بود که غیر از جای خصوصیشون و موهای سرشون که هر دو جا پر موهای بلند و پریشون بود باقی بدنشون لباس داشت و پوشیده بود! یه جورایی شبیه بعضی لباسهای شب زنانه... مثل اسپایدرمن بودن، از در و دیوار و میله و این چیزا بالا پایین میرفتن.

دشمنانشون که مردهایی سیاه چهره و کمی چاق بودن(شبیه بعضی میوه فروشای زیر آفتاب سوخته شده باشن) و آدم زیاد ازشون خوشش نمیاد رو که دقیق یادم نمیاد کی بودن رو به خونه من دعوت میکردن و ناگهانی و بی سر و صدا به قتل میرسوندن! من هم نسبت به این عملشون بی تفاوت بودم. نگاشون میکردم. یه جورایی از کنارشون بودن احساس امنیت هم میکردم...

حتی حدس هم نمیتونم بزنم تعبیرش چیه. آنیمام داره بعضی آرکیتایپ هامو ضعیف میکنه؟ نمیدونم واقعا...

موزیک بهشتی

امروز معلم پیانو خونه اینو نواخت

از نزدیک شنیدنش یه چیز دیگس

زمین تا آسمون فرق داره

انگار وسط وسط وسط بهشتی...

عاشقش شدم...

لینک

خلاصه و مختصر

به جرات میشه گفت جامعه امریکا 120 سال پیش از حزباللهی های وطنی امروز ما مذهبیتر و متعصبتر بوده. چی میشه که در عرض 120 سال کار به اینجا کشیده که آشکارا تبلیغ همجنسگرایی میشه و نسل زدشون 20 درصد همجنسگرا، بچه های نونهال 28% و آینده وضع بدتر هم میشه؟

تحقیقاتمو خلاصه و مختصر میگم.

1- از دهه 1940 به بعد وسایل پیشگیری از بارداری اختراع، تجاری و گسترده میشه. تا 1960 هر روز یه چیز جدیدی ختراع میشد و تجاری میشد.

2- با وجود وسایل پیشگیری، امکان رابطه بدون ریسک بارداری زیاد میشه و حالا یه فرد با ریسک پایین بارداری میتونه با افراد زیادی باشه و شهوترانی کنه و لذت ببره. دهه 50 جرقه های انقلاب جنسی شکل میگیره. با هدف آزادی جنسی. شکلگیری مجلات جنسی، رمانهای شهوانی و ... تو این دورس.

3- دهه 60 و 70 فرهنگ جامعه تحت تاثیر انقلاب جنسی عوض میشه و مسائلی مثل دوست دختر-دوست پسری همخونگی، همباشی روند میشه. تو همین دورانه که بچه های نامشروع و زاده خارج از خانواده درصدشون داره میره بالا. شعار این دوران "هر شب با یکی جدید" بوده. و تنها چیزی که یه مقدار باعث ترمز اون میشه، گسترش بیماری ایدز در دهه 1980 بوده.

4- انتشار فیلم های مستهجن و نمایش سینمایی اون در دهه 1970 آزاد میشه. فیلم ها که دو دهه قبل ماکسیمم در حد لب گرفتن رو نشون میدادن، الان اصطلاحا صحنه دار شدن.

6- 1980-1990-2000- بچه های نامشروع بدون پدر در حال زیاد شدن هستن و زاد ولد بچه های بدون پدر به 40% میرسه. این عدد الان بالای 50 درصده.

7- مساله "غیبت پدر" (Absence of father) در علم روانکاوی بیان میکنه که اگه پدر با بچه رابطه خوبی نداشته باشه و یا غیبت معنی داری داشته باشه که بچه حضور پدر رو نبینه عقده ادیپ به مشکل میخوره منجر به این میشه که فرایند تکمیل رشد جنسی در مراحل میانی متوقف بشه و اختلالات جنسی رخ بده. جالبه بدونید طبق آمار ها 92% افراد همجنسگرا با پدرشون رابطه خوبی نداشتن.

8- در دهه 2000 تعداد آدمهای با اختلال جنسی بالا رفته. همون آدمهای بی پدری که در سالهای 1970 تا 2000 در پی انقلاب جنسی به دنیا اومدن. حالا حزب آبی طرفدار همجنسگراها میشه تا رای این آدمهایی که مهمترین دغدغه فکریشون این قضیس رو به دست بیاره، حزب قرمز هم مخالف همجنسگرایی تا رای کلیسا و افراد سنتی مذهبی رو بدست بیاره. جفتشون نمیخان رای طیف دیگه رو هم کامل از دست بدن و در کل یکی به نعل میزنن و یکی به میخ. در نهایت گام به گام، هی مخالفت هی موافقت... قوانین مطابق میل همجنسگراها بیشتر و بیشتر میشه. مثل حقوق مرتبط با ازدواج، تبلیغ، ترویج، آموزش و...

9- در دهه 2000 یواش یواش فیلم های تیلیغی همجنسگرایی زیاد میشن. معروفترینش کوهستان بروکبک 2006. در این دهه 1990 و مخصوصا 2000 به بعد اینترنت هم همه گیر شده و ملت فیلم های شوفر رو رایگان تو خونه میتونن ببینن. سایت های بزرگ مشهور در این دوره تاسیس میشن.

10- دهه 2010 قوانین حمایتی به بلوغ خودش رسیده و تبلیغات گسترده نظیر راهپیمایی افتخار، اسکار به این جور فیلم ها و ... زیاد میشن. البته هنوز به اوج خودش نرسیده. زمانی به اوج خودش میرسه که دو پسر تو یه کارتون انیمیشنی همدیگرو مثل سیندرلا و شاهزاده ببونس... فکر میکنم تا 2030 این انیمیشن ها خواهند آمد.

11- حالا در دهه 2020 همه چیز داره علنی میشه. جوری که جامعه غربی با این موضوع دیگه اوکی اوکی باشن. نصف شخصیت های فیلم ها همجنس گرا باشن. تبلیغاتش همه جا دیده بشه. آموزش این قضیه از دبستان ها برای همه الزامی بشه و ...

سوال: چرا دولت های غربی به استقبال این قضیه رفتن و با سلسله قوانینی توافقی میان احزاب کشورشون این قضیه رو کنترل نکردن؟

جواب من: درسته که رقابت های حزبی باعث شد به این قضیه جولان داده بشه، ولی از نظر من نمیشه قبول کرد همش همینه. بالاخره کشورها قوه عاقله دارن. میشینن فکر میکنن که اگر بنیان خانواده از هم بپاشه چی میشه. من فکر میکنم غرب تو تحلیلاش دیده که ما در سالهای آینده به تکنولوژی میرسیم که رباتها جای آدمها رو میگیرن. نظر به این که هدفگذاری شده سال 2050 تیم فوتبال سایبورگ ها تیم منتخب جهان رو شکست بده، دهه های آتی هوش مصنوعی و سایبورگ ها جانشین آدمها خواهند شد و جمعیت کار امروز دیگه برای اون موقع زیاد خواهد بود. علاوه بر این جمعیت زیاد با مصرفشون محیط زیست رو تخریب میکنن. جمعیت باید کم بشه. راهی که میشه جمعیت کشور رو به طور محسوسی(مثلا 50%) کنترل کرد همین قضیس. اگه ما مثلا تا سال 2050 نصف جمعیت همجنس گرا باشن، زاد و ولد نصف میشه و جمعیت اون کشورها مثلا در سال 2080 مناسب میشه. اگر هم مشکل جمعیتی داشتیم، از کشور های بدبخت بیچاره مهاجر میگیریم...

لینک آمار 2020

خواب روسیه

امشب در خواب دیدم با خانمم دو تایی(بدون بچه) با هم رفتیم روسیه، شهر بازی.

هر کسی برای خودش باید یه بچه مرده میوورد شهر بازی تا بخوره گشنه نمونه.

ما هم از بازار روسیه یه نوزاد مرده خریدیم تا بخوریمش.

بعد بازی و تفریح در کیف رو باز کردیم تا بچه رو بخوریم که دیدیم نوزاد زندس و نفس میکشه.

با شوق و ذوق ماساژ قلبی دادم و بالا و پایین بچه جون گرفت و کاملا سرحال شد.

با خودم فکر کردم بچه رو به فرزند خوندگی بگیرم.

فقط نگران بودم نکنه بچه خریداری شده از بازار روسیه حروم زاده باشه. ولی گفتم مهم نیست. بیچاره انسانه نیازمنده.

با یه تیم از گردشگران روسیه آشنا شدم لباساشون حالت کارمندی داشت. پیرهن خاکستری-آبی و شلوار پارچه ای سرمه ای.

با خوشحالی بلند بین جمع میگفتم خب حالا بریم فلان جا(یادم نمیاد کجا). همه با علامت لایک(بیلاخ سابق) تایید کردن.

مخصوصا یکیشون تو صورتم نگاه میکرد مهربانانه لبخند میزد و لایک میداد و تایید میکرد.

نمیدونم چطوری ولی یکی از عمو هام و دو تا پسرش هم تو محیط بودن. میومدن و میرفتن...

ساعت زنگ زد و ساعت 7:09 دقیقه از خواب بلند شدم.

کنسرت بزرگ ویکتور

هفته پیش رو بیلبورد های تهران، بزرگ، نقش بسته بود کنسرت یاسان.

این

به خانمم گفتم تو اسم یاسان تا حالا شنیده بودی؟ گفت نه. گفتم یعنی چی وقتی حتی نمیشناسیم طرفو اینطوری تبلیغ کردن انگار که طرف شادمهر عقیلیه...

از همکارام پرسیدم شماها تا حالا اسم خاننده یاسان شنیدین؟ گفتن نه والا

احساس میکنم با یه مافیای کنسرت طرفیم. میرن به یه آدم گمنام که دنبال شناخته شدن و شنیده شدنه میگن کنسرت میزاری، 90% درآمدش مال ماست. 10% اش هم مال تو.(شایدم هیچی، فقط شانس مشهور شدن پیدا میکنی) بلیطاشم خودمون برات میفروشیم کنسرتتو پر میکنیم. باشه؟ یارو هم که میبینه این شانس طلایی! بهش رو کرده میگه گبوله...

ما مردم هم به دلیل بستن فضا مجبوریم به جای شرکت تو کنسرت آدمای درجه یک و دو، بریم صدای این جور افراد گمنام رو گوش بدیم.(البته قطعا بنده که گوش نمیدم ولی خب، خیلیا گوش میدن)

عین سیستم مافیای خودرو و مافیای لوازم خونگی و مافیای واردات میوه و مافیای صادرکنندگان مواد شیمیایی و... اینم شد مافیای یه رشته دیگه. رشته هنری :)

اقتصاد رفاقتی و پسرخاله ای و انحصاری نتیجش تو همه بخش ها دیده میشه...

از این جور یاسان ها احتمالا ازین به بعد با بلوغ بیشتر مافیای کنسرت زیادتر ببینیم... بیان و برن... هر موقع باج ندن حذف میشن میرن تو زباله دان خاننده ها.

خاننده های مردمی همین طوری بعد یکی دو تا کار و ترکوندن مقطعی بعد چند وقت از دوران شهرت که کاری با سبک تازه ای و تنوعی تازه، نمیتونن بیرون بدن، خود به خود کمرنگ میشن.(نمونش خاجه امیری یا لهراسبی یا بنیامین یا... زیادن) این جور یاسان ها که دیگه جای خود دارن. دوپینگی میان بالا و هر موقع انگشت حمایت (شایدم با دشمنی) از پشتشون برداشته میشه به سرعت محو میشن.

وقتی فضا بسته میشه هر کسی از جمله "لوله اگزوز" ویا "کفگیر و دیگ" هم احتمال برگزاری کنسرت دارن. تعجب نکنید اگه هفته بعد رو بیلبورد ها دیدید، کنسرت بزرگ ویکتور... بدونید داستان چیه. البته بگم من با زیر 10% قبول نمیکنم.

با آرزوی موفقیت برای یاسان و امیدوارم این حرفایی که زدم کلا تحلیل غلط بوده باشه.

فاصله دو برگه از دفتر

دیروز به خانومم گفتم بیا این دو تا مو سفید جلو سرمو از ته قیچی کن.

تقریبا 17 سال پیش بود که اولین دو تار ریشی که روی چونه راستم روئیده بود رو تیغ میزدم تا زیاد شن.

با خودم فکر کردم از روئیدن 2 تار اول ریش تا قیچی کردن 2 تار موی اول سفید شده فقط 17 سال فاصلس...

چه قدر زود میگذره.

خواب نمایشگاه ماشین

دیشب خواب دیدم وارد یه نمایشگاه ماشین شدم برای خرید ماشین. طرف گفت ماشینامون طبقه پایینه برو ببین.

رفتم طبقه پایین یه سوله تقریبا سنتی، با موزائیک و دیوارای آجری بود کلی ماشین پارک بود ولی همشون یا 405، سمند. یه دونه ال نود خاکستری بود میگفت این خیلی خوبه. از همه بهتره، اینو بردار.

با این که خیلی رغبتی به ال نود که رنگشم خاکستری بود نداشتم ولی در نهایت اونو انتخاب کردم.

صبح شده بود و ساعت6:45 قبل از زنگ ساعت 7، خودم بیدار شدم.

هنر

از وقتی پیانو خریدم و شروع گردم به یاد گرفتن، احساس میکنم کلا کسی که بلد نیست پیانو بزنه آدم بی هنریه.

کاملا واقعی، و همین قدر بی جنبه.

عصمت اختیاری

اونجاییش نگران کنندس که تو بهشت آدم اهل گناه رو راه نمیدن.

برای ورود به بهشت آدم باید کاملا معصوم و پاک باشه. چون آدم غیر پاک، بهشت رو هم مثل خودش با رفتارهاش و اعمالش غیر پاک میکنه. یعنی یه جورایی آدم باید در حد پیغمبر و امام پاک باشه تا جواز ورود به بهشت رو داشته باشه. و این ترسناکه.

سوالی که از خودم میپرسم و از جواب دادن بهش طفره میرم اینه که... چه قدر معصوم شدی؟ چه قدر پاک و مقدس شدی؟ چه قدر شبیه به معصومین شدی؟ سوال ترسناکیه... معصوم شدن تو این دنیای وابستگی ها و عادات کار خیلی سختیه و کاریه که بااااید انجام بشه.

یه عمری دادن بهمون و طبیعتا یه سنی به خودمون میایم و میبینیم که کلی وابستگی و عادات نکوهیده داریم باید تو همین فرصتی که داریم خودمونو در حد معصومین پاک کنیم. بعدش خودشون قراره با روشهای اجباری پاکمون کنن که دقیقا نمیدونم چطوریه ولی علی الظاهر روش جالبی نیست چون هر چیز اختیاریش شیرینه. اجباریش حال به هم زنه.

واقعا حس بدی دارم.

یه سوالی هم بود تو دبیرستان مطرح میشد که عصمت پیغمبر و امام اختیاریه یا اجباری؟

خواستم جواب بدم که اصلا عصمت پیغمبر و امام به ما چه ربطی داره که اختیاریه یا اجباریه؟ اگه تو بخای بری بهشت باید عصمت داشته باشی که اونم الان علی الظاهر اختیاریه. حالا دیگه خوددانی.

بازی با آدمای جدید

امروز حدودا 7.9 میلیارد نفرد رو کره زمین زندگی میکنن. 100 سال دیگه تقریبا همشون نیستن.

انگار یه فوتبال بدون سوت پایانی رو نگاه میکنی که هر 5 دقیقه یکی از بازیکناش تعویض میشه. بعد 2 ساعت همه بازیکنایی که 2 ساعت پیش تو زمین بودن اومدن بیرون و بازیکنای جدید جاشونو گرفتن. اینطوری نگاه کنیم، اصلا مهم نیست نتیجه چند چنده. اصلا یکی شاید فوتبال دوست نداشته باشه. زوری اومده باشه وسط بازی. مهم نیست. یه مقدار بدوئه، چند تا شوت کج و معوج بزنه. تماشاچیا براش هورا یا هووو بکشن... تعویض میشه. نگرانی نداره. جای غصه خوردن نیست.

یه کتاب خوب و یه خاطره از سربازی

این کتابو جدیدا دارم میخونم و عالیه.(توصیه میشود)

تو سربازی یه فرمانده داشتم که در به در دنبال استعفا و فرار به یه روش کم هزینه از سازمان بود. اون اینو بهم معرفی کرد.

طرف میگفت یا باید ول کنم برم که کل سابقه کارمو بیمه مو میسوزونن. یا اگه استعفا بدم با استعفام موافقت نمیکنن. حکم ماموریت(تبعید) به سیستان بلوچستانمم میزنن. سیستان بلوچستان برای نیروی انتظامی حکم تبعیدگاه داره. با هر کی لج میکنن حکم ماموریت اونجا رو براش میزنن. اسم یکی از گروهان های آموزشیمونم به اسم کسی بود که پسر یکی از کله گنده ها رو میچسبوده به دیوار سرش داد بیداد میکنه. بابای پسره فردای اون روز حکم سیستان بلوچستان طرفو میده دستش. دو سه ماه بعد در مبارزه با اشرار طرف رون پاش تیر میخوره و میمیره. یه جورایی سیستان بلوچستان از تبعید امام رضا به طوس براشون ترسناک تره...

طرف دنبال کسی تو مقامات میز بالا بود که حکم خارج شدن بی دردسر از سازمانشو امضا کنه و خلاص ... از طرف دیگه تو سازمان فسیل شده بود و توانایی کار کردن بیرون رو نداشت. داشت مهارت آموزی میکرد. خدا کمکش کنه.

ارباب حلقه ها واریاسیون من

من اگه جای سائورون بودم به طور خیلی طبیعی میدونستم که حلقه دست دشمنمه و دشمنم سعی داره اونو تو کوه دوم نابود کنه. یه چند نفر نگه بان میزاشتم دم در کوه دوم ، شیفتی نگهبانی بدن نزارن کسی رد شه حلقرو بندازه تو آتیش.

10 هزار لشگر رو تخلیه کرده برن جلو دروازه های سیاه بجنگن. 10-20 تا شونو میفرستادی دم در بزرگترین نقطه ضعفت نگهبانی بدن. چی میشد مثلا؟

گولم یا اسمیگل فهمید باید بیاد اونجا وایسه، سائورون نفهمید؟

دقیقا اینجا