بهترین قاضی

با گذشت هر چه بیشتر زمان و روشن تر شدن شرایط و کامل شدن اطلاعات تحلیل ها نسبت به یک موضوع مورد اختلاف دقیقتر میشن. آدمایی که به دلیل شرایط خاص حرف نگفته دارن وقتی زمان میگذره و شرایط خاص عوض میشه، یواش یواش حرفاشونو میریزن بیرون و اطلاعات جمعی از اون موضوع رشد میکنه. همچنین احساسات زود گذری که حول اون موضوع شکل گرفته با گذشت زمان کم رنگ میشه. اگه چیزی در زمان حال "مد" هستش و باعث میشه ما نسبت به اون موضوع از عینک اون مد نگاه کنیم، بعد چند وقت از سکه میوفته و عاقلانه تر به موضوع فکر میکنیم. این چنین ابرهای کاذب میرن کنار و آفتاب حقیقت نمایان میشه. اینطوریه که تحلیل های ضعیفتر اوت میشن و تحلیل هایی قویتر همراستا تر میشن و نقاط ضعف همو پوشش میدن تا این که به یک روایت نسبتا و حدودا درست میرسیم که میتونیم از نظر عقلی ازش دفاع کنیم و بهش استناد کنیم.

زمان قضاوت میکنه و زمان بهترین قاضیه معنیش یعنی این.

خروج از تعادل

نمیدونم چرا 1 شب ساعت 2.5 بخابم تا 4-5 روز طول میکشه که ساعت خوابم اصلاح بشه و برگرده سر جاش و تو تمام اون 4-5 روز روزها با کسالت و خستگی همراهه. اگه وسط روز آدم کم بیاره و یه چرتی بزنی همین هم مزید بر علت میشه و اون شب سخت تر خوابم میبره. یعنی باید تمام کسالت و داغونی رو به جون خرید و تا شب کشوند!

بورس چرا مثبته؟

یه روندی شروع شده که تا الان شاخص بورس 25% رشد کرده. و احتمالا همین اندازه هم جا داشته باشه که بازم رشد کنه. اما چرا؟

از اوایل سال بود که هر روز که میگذشت احتمال اومدن ترامپ و برنده شدنش بیشتر میشد. برنده شدن ترامپ از نظر سابقه که نگاه کنیم به معنی تحریم گسترده ایرانه و بعد از برنده شدن ترامپ تقریبا قطعیه که قراره فشار های اقتصادی به کشور افزایش پیدا کنه که مهمترینش تحریم نفته.

منبع درآمد دولت مهمترینش فروش نفت، مالیات، فروش دارایی(مثل شرکتهای دولتی) و فروش اوراق قرضه ست.

دولت برآورد میکنه که قراره درآمد نفتی شدیدا آسیب ببینه. لازم به ذکره که بودجه امسال 35% از نفت تامین میشه. پس اگه مثلا فروش نفتو ترامپ نصف کنه، 17% به کسری افزوده میشه که اگه بخاد از طریق چاپ پول تامین بشه تقریبا یه تورم 80 درصدی رو داریم.

خب دولت میاد میگه چی کار کنم؟ باید بریم سراغ منابع دیگه. از طریق اوراق قرضه نمیتونه کسری بودجشو جبران کنه چون نرخ بهره خیلی بالاست و باید بالاتر هم ببره تا اوراقاشو بخرن. در این صورت تولید رو زمین میزنه و هم رکود میشه و هم درآمد مالیاتیش کم میشه. شرکتهای دولتی رو هم نمیخاد بفروشه چون اولا کلی گیر و گور بروکراسی داره و هم اصلا دوست نداره اقتصاد دولتی تضعیف بشه و اقتصاد خصوصی سهم بیشتری پیدا کنه. پس میمونه مالیات. برای اینکه بتونه مالیات بیشتری بگیره باید کاری کنه که درآمد و سپس سود شرکتها افزایش پیدا کنه. از این بابت اومده دلار نیمایی که حدود 40 تومن بود رو تا 54 تومن الان رشد داده و گفته میشه تا ماه آینده در سامانه متشکل ارزی به 60 تا 65 تومن میرسونه.

دلار 40 تومنی شرکتها اگه بشه 60 تومن یعنی درآمدشون 50% رشد میکنه و اگه حدودا هزینه هاشونم 50% رشد کنه سودشونم 50% رشد میکنه و درآمد مالیاتی دولت 50% رشد میکنه. نرخ بهره هم حتی اگه تغییرم نکنه اصولا شاخص کل بورس باید 50% رشد کنه. و از اونجایی که الان شاخص از 2 میلیون به 2.5 میلیون رسیده، جا داره که تا 3 میلیون رشد کنه. چون 3 میلیون 50% بیشتر از 2 میلیونه. پس بورس فعلا صعودی خواهد بود.

یه شانس بدی که آورده اینه که جنگ منطقه ای به ضرر ایران تموم شده و ریسک نا امنی برای ایران بالا رفته و به همین خاطر نتونسته دلار رو تو سطوح پایین تر کنترل کنه. و امروز دلار آزاد 72.5 بود. از این بابت هم رشد دلار پایه نیمایی و هم رشد دلار آزاد تورمی رو به مرور به مردم تحمیل میکنه که هم انتقادات به دولتو افزایش میده و هم میتونه مخل برنامه های دولت برای آزاد سازی نرخ ها باشه.

عمده فرق دولت پزشکیان با دولت رئیسی هم تو همین سیاست اقتصادیه. رئیسی میومد همه قیمت های داخلی و در راس اون دلار نیما رو سرکوب میکرد و این باعث میشد تورم مثلا تا 30% بیاد پایین و انفجار قیمت ها رو به آینده(آینده ای مثل دوره بازگشت ترامپ) موکول میکرد. کسری بودجه اش رو هم از طریق افزایش هزینه شرکت ها نظیر گرون کردن نهاده های تولید مثل گاز و حق معدن و تعرفه های عجیب و غریب جبران میکرد. شانس هم آورده بود و در دولت بایدن میتونست نفتشو بفروشه. همه پول ها رو هم مصرف میکرد و چیزی سرمایه گذاری نمیکرد. اوراق قرضه رو هم فروششو تا جایی که جا داشت بالا برده بود به همین خاطر نرخ ربا رو تا 40% هم بالا برد تا اوراقاشو بخرن. اما دولت جدید با واقعیت ترامپ رو به رو شده و طوعن و یا کرهن! قیمت گذاری دستوری رو گذاشته کنار، دلار نیما رو میبره بالا، تبعات تورمیشو تا حد کنترل شده ای پذیرفته تا از تورم های خیلی بیشتر جلوگیری کنه و خداروشکر به تولید داره کمک میکنه.

همین بهمن ماه پیش رو که برسه یه موج بسیار بزرگ از پول هایی که با نرخ 30% از مردم-بانکها دولت رئیسی جمع کرده بود سر رسید میشه و پولها وارد بازار میشه. اگه براش برنامه ای نداشته باشن قطعا موج تورمی شدیدی رو به وجود میاره. تو این برهه زمانی که اسدم سقوط کرده اینا دوست ندارن تورم رشد کنه و مردم عصبانی بشن. اگه برنامه ای برای این پولا نباشه بخش بزرگیشم میره سمت دلار و طلا. اصلا فاجعه میشه. حالا یا باید با اوراق قرضه جدید دوباره جمعش کرد که با برنامه کاهش نرخ بهره بعیده همش جذب اوراق جدید بشه، و یا باید جذب بازارهایی مثل بورس بشه. از همین بابت دولت هم بدش نمیاد بورس فعلا رونق داشته باشه. چون بهمن بدی پیش رومونه. بدین جهت بورس حتی پتانسیل بیشتر شاخص 3 ملیونی رو هم تا حدودی داره.

الانم بهترین سهم های بورس سهم شرکت هایی هستن که دلاری مفروشن و در مدت اخیر رشد چشمگیری نداشتن و اصطلاحا عقب افتادن. مثلا پالایشگاه ها هر کدوم 40-50-60 درصد رشد کردن. اینا از بازار جلوترن و الان گزینه خوب محسوب نمیشن. بلکه الان بعضی معدنی ها و پتروشیمی ها که مثلا فقط 10-20% رشد کردن اینا رو باید خرید.

زیارت حضرت نوح

دیشب در خواب دیدم جلو یک مسجد بسیار مستهلک و در حال ویرانی هستم. اسمش مسجد جن بود! مسجد وسط جنگل بود و رنگ سبز و آبی داشت و داخلش سایه بودو به سیاهی میزد و پنجره هاش شیشه نداشت و بلندایی حدودا 10-15 متری داشت. بیرونش هم حیاط نبود بلکه یه محوطه خاکی داشت. دقیقا جلو مسجد کمی جلوتر از جنگل یه درخت بود و من رو به مسجد زیر سایه درخت نشسته بودم و زیارت نامه حضرت نوح رو میخوندم. یک صفحه کامل بود که تو 2 تا ورق تقسیم شده بود.

جوش چرکی

تو 3 مقطع تاریخی 1-رضا شاه خودمون 2-چاوشسکو رومانی 3-بشار اسد

دیکتاتورا تموم میشن. به یه جایی میرسن که خودشون مثل برگ پاییز خشک میشن میوفتن. مثل شمعی که تموم میشن.

یا مثل جوش ترکوندنه. تا وقتی خامه و نرسیده هر چی فشارش بدی فقط درد میگیره و آخرشم میمونه. ولی وقتی زمان لازمش طی بشه، با کوچکترین فشاری تق میترکه و چرکش میپاچه بیرون و بعدشم خشک میشه انگار که از اول نبوده. یه کتاب هست به اسم "کمونیسم رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم" دقیقا حس نویسنده قبل و بعد خوب شدن جوش رو بیان میکنه...

اندر حکایت سقوط اسد و رفقا

میگن بشار در رفته و حکایت ایرانم تو این جنگ منطقه ایش خیلی جالب و مایه عبرته. یه زمانی میگفتن آقا بیا صحبت کنیم از خر شیطون بیا پایین. انقد شر نکن. تو کت آقایون نرفت. حالا که جنگیدن همه مهره هاشونو زدن. به قول خودشون سوریه دسته. خون رسانی میکنه به مچ و پنجه که لبنان و فلسطینه. حالا هم مچ و پنجه رو زدن و هم زدن دستو قطع کردن. شانس بیاریم سروقت خودمون نیان! هر چی هم التماس میکنن ما میخایم مذاکره کنیم آدم حسابشون نمیکنن. جوابشونو هم نمیدن... نهایت ذلتی که میشد گرفتار شد یعنی.

این تفاوت 2014 تا 2024 ئه. حالا ببینیم تفاوت 2024 تا 2034 ایران چی میخاد بشه. حالا حتی اگه بخان مذاکره هم بکنن چیزی برای گذاشتن رو میز ندارن... گرچه بعید میدونم اصلا آمریکا بخاد مذاکره کنه. با بازنده که مذاکره نمیکنن. بازنده باید تسلیم بشه و ترکمنچای رو امضا کنه. همون طور که ژاپن بعد جنگ جهانی کرد. جالب اینه که یه سریا میگن باید بمب اتم ساخت :) این احمقا متوجه نیستن که اگه ایران میتونست بمب اتم بسازه تا الان 1000 باره ساخته بود. اولا تا بخان بمب اتم بسازن اونا انقدر آدم دارن تو داخل کشور که سریعتر از همه میفهمن چه تصمیمی گرفته شده و پایگاه های هسته ای و احتمالا بعدش اقتصادی مثل پالایشگاه و نیروگاه های مارو میزنن. ثانیا اصلا بالفرض ساختن. داستان تازه شروع میشه. ایران توان تحمل عواقب ساخت بمب رو نداره. کشور از نظر تجاری و تکنولوژیکی و همه چی تحریم کامل(سازمان مللی) میشه و تورم سر به فلک میکشه(منظورم 50 و 100 درصد نیست. بلکه تورم چند هزار درصدی) و داخل به هم میریزه.

آخرش چی میشه؟

مطلبی برای خودم.

ادامه نوشته

عکس شناسنامه

امروز مسئول مجامع شرکت بهم گفت باید سامانه ثنا داشته باشی و باید ثبت الکترونیک کنی. رفتم ثبت نام و با موبایل عکس گرفتم و آپلود و دیگر کارها ... برام اس ام اس اومد که پذیرفته نشد. چرا؟ چون عکست با عکس شناسنامت مطابقت نمیکنه!

برام کپی شناسناممو آوردن و دیدم بله... عکس شناسنامم که متعلق به دوران دبیرستانم میشد زمین تا آسمون با چهره الانم فرق میکنه. تو دل خودم گفتم خب معلومه اون یه فرد دیگس و اینی که الان عکسش تو گوشیه یه فرد دیگس... منم اگه مسئول سیستم بودم ریجکت میکردم.

احساس کردم واقعا مثل این که عمری داره ازم میگذره و من هنوز هیچ کاری نکردم و به هیچ جا نرسیدم... دلم گرفت... وقتشه که تکونی به خودم بدم... وقتشه...

نکات جالبی درباره فصل اول و دوم مرشد و مارگاریتا

1- برلیوز و بزدومنی اول به دکه مراجعه میکنن و میگن لیموناد داری؟ نه نداریم

خب آبجو داری؟ نه اونم نداریم. آب جو رو شب توزیع میکنن

خب پس چیداری؟ آب زردآلو! اونم گرمه

-------

خیلی صحنه جالبیه. احساس کردم سر تا ته نظام بسته دولتی رو تو همین پاراگراف بیان کرد.

ازش اون چیزایی که انتظار داری مثل لیموناد رو بهت نمیده(مثلا رفاه، آزادی و خوشبختی اقتصادی). نه تنها چیزای اصلی، بلکه چیزی که تو اولویت 2 مثل آبجوئه و احتمالا 3 و 4 رو هم ازش انتظار داری بهت نمیده.(مثلا نظام آموزش یا نظام درمان یا نظام تامین اجتماعی درست و حسابی) بعد ازش میپرسی چی میتونی بدی پس؟ میگه من آب زرد آلو میتونم بدم.(به جاش امنیت داریم) ولی همونم به شکل مطلوبی بهت نمیده. بلکه گرم و زنندس. وقتی هم که میخوری به سکسکه می اوفتی و میخای بالا بیاریش...

2- تو فصل اول برلیوز و بزدومنی دارن درباره وجود خدا و مسیح صحبت میکنن که شیطان میاد.شیطان میگه اگه خدایی نیست پس چه کسی به سرنوشت بشر مسلطه؟ برلیوز میگه خود بشر بر سرنوشتش مسلطه. سپس شیطان استدلال ساده ای میکنه که شما از فرداتونم خبر ندارید که چی میشه و برنامه هاتون طبق روال پیش نمیره چه برسه به سرنوشتتون.

فصل دوم گفتگو عیسی و پونتیوس پیلاطس رو میبینیم که پیلاطس فکر میکنه بر سرنوشت عیسی به واسطه قدرت سیاسی ئی که داره مسلطه و میتونه کتکش بزنه یا اعدامش کنه. در حالی که روی میگرن خودش هم مسلط نیست. گفت و گوی جالبیه.

موز زندانی

این اثر رو 6 میلیون دلار خریدن و این خیلی جالبه.

چند تا چیز درباره اش به ذهنم میرسه که مینویسم.

1- مولفه های این اثر از دو بخش موز و چسب تشکیل شده. موز به عنوان یه میوه طبیعی شبیه زندگی طبیعی انسانهاست و چسب به عنوان یه محصول شیمیایی صنعتی مدرن شبیه متعلقات مدرن ماست. چسب یه جورایی موز رو زندانی کرده و از رها بودنش جلوگیری کرده همون طور که زندگی ماشینی و مدرن با این نظامهای سخت و دست و پا گیر آموزش، لایسنس کار، خود کار و آلودگی محیط زیست و غذاهای صنعتی غیر طبیعی و ... انسانها رو از زندگی طبیعیشون دور کرده.

2- تضاد رنگ موز زرد و چسب طوسی خیلی به تضاد مفهومی این دو مولفه کمک کرده. حتی زاویه چسب و موز به نظرم باید در نقطه اتصال 90 درجه باشه تا این تضاد رو خیلی بیشتر به تصویر بکشه. یعنی فکر میکنم درستش باید این باشه. و به نظرم اندازه چسب هم باید هم اندازه موز باشه، چون با به بلوغ رسیدن مدرنیسم متعلقات مدرن بشر به اندازه خود بشد رشد کرده و همه شئونات زندگی رو احاطه کرده. و چسب باید طوری موز رو احاطه کنه که انگار سفت و تنگ اسیرش کرده. نه مثل این عکس بالا که من گذاشتم و موز زده چسبو شل کرده و خودشو داره رها میکنه!

3- این اثر علاوه بر مفهوم بالا به نظرم داره میگه که موز (و حتی چسب) بما هو موز خودش یه نوع اثر هنریه و زندگی ما انسانها مملو از آثار هنریه. هر جا رو نگاه کنیم هنر میبینیم. یه نوع نگاه عرفانی که همه عالم رو اثر هنری میبینه. از نگاه دینی میشه هر گوشه ای که بنگری آیه ای از جمال خدا میبینی. مثلا ما تو قرآن میبینیم به زیتون یا انجیر قسم میخوره. یا حتی مثلا میبینیم میگه که به شتر بنگرید که چگونه خلق شده. رو دیوار گذاشتن موز به عنوان اثر هنری شبیه همینه. یه جور تلنگره که اون نگاهی که شگفتی های چیزای خیلی عادی که تو زندگی ماها عادی شده رو حتی به این بهونه که پول دادیم و بلیط خریدیم و اومدیم موزه تا یه چیز هنری ببینیم! برای لحظاتی کنار بذاریم.

در نهایت اون کسی که اینو 6 میلیون دلار خریده رو اسگل فرض نکنیم. معلومه که هممون میتونیم با یه چسب و موز درستش کنیم. اصلا میتونیم یه هلو رو بندازیم تو این کیسه های مشبک پلاستیکی و میخ کنیم به دیوار. خیلی فرق خاصی نمیکنه. ولی اون فرد لایسنس این اثر رو خریده. یه جورایی حق استفاده از این مفهوم رو.

جملات قصار 3

تا وقتی بیرون گردابی، اختیار با توئه که توش بری یا نری. اما وقتی رفتی توش دیگه اختیار با گردابه که بزاره بیای بیرون یا نه.