اصولا این دنیا بقا نداره. فانیه. فانی بودن در ذات دنیاس. در ذاتشه چون در حال تحول و تغییره و آدما تا یه جایی میتونن تغییر کنن و از یه جایی به بعد عقب میمونن. نو میاد به بازار و قدیمیا مستهلک میشن. شرایط قدیمی عوض میشه و شرایط جدید خودشو نشون میده، چیزای تازه میاد، آدمای تازه میان و نیازا و خواسته های تازه دارن که با چیزای قدیمی، سیستم قدیمی، آدمای قدیمی سازگار نیست و با هم تزاحم و تداخل دارن.
دنیا مال منالش بقا نداره و یه روزی نابود میشه. حواست نباشه دزد میبره. سرمایه گذاری میکنی، یه اتفاقی میوفته پولت نابود میشه. کارخونه ورشکست میشه. شکل و جمالش فانیه. بعد میانسالی از هیکل خارج میشی، قیافه زیبایی که روزی کلی خاطر خواه داشت حتی برای بچه ها و همسر آدم حتی خود آدم هم سخت قابل تحمل میشه. شهرتش به سوء شهرت تبدیل میشه و آدمایی که یه روزی محبوب دلها بودن و فدات بشم و روح منی و عشق منی بهش میگفتن تبدیل میشن به سیبل فحش دادنا.
با این حال که فانی بودن و تغییر و تحول تو ذات این دنیاس خیلی مواقع میبینم که طرف "سماجت" میکنه تو "موندن".
مثلا چند سال پیش فلان بازیکن فوتبال که سالها کاپیتان تیم ملی بود همه به این نتیجه رسیده بودن که آقا شما دیگه پیر شدی، چاق شدی، نمیتونی بدوئی بیخیال شو دیگه خودت برو کنار. سماجت کرد و موند و موند تا اون فاجعه تو جام جهانی رقم خورد. آخرش انقدر گند قضیه بالا اومد که کسی با پرواز مستقیم برنگشت ایران. گم و گور شدن تا آبا از آسیاب بیوفته و بعد چند وقت هر کسی با بی آبرویی یه جوری وارد شد...
یا مثلا همین بابای حدودا 100 ساله که همه درباره عمر و موندنش دارن جک میگن. هر عقل سلیمی میگه باید بری ولی تو موندن سماجت میکنه...
هر آدمی، هر جایگاهی، هر موقعیتی، تاریخ انقضایی داره. هر چیزی که آدم کسب میکنه حدی داره برای استفاده و لذت بردن. از یه جایی به بعد باید ول کرد و رفت. اونجایی که همه میگن تو اوج رها کن. مثلا اگه جایی مدیر شدی، یا تو یه تیمی به جایگاهی رسیدی یا تو کشوری مقامی کسب کردی، آدم باید با خودش روراست باشه و بدونه اندازه موندن تو اونجا چه قدره. وقتی تو شرکتی مدیری یا تو کشوری مقامی داری و مثلا 5 سال- 10 سال اول خوب بوده و رشد داشته و الان مشکلاتی به وجود اومده که به وضوح همه میبینن که الان دیگه دیگران بهتر میتونن اداره کنن و به تو نیازی نیست، 2 تا حالت داره:
1- یا خودت با آبرومندی یه جایی ول میکنی و میری پی کارت،
2- یا تو موندن سماجت میکنی و چند صباحی که زورت میرسه بیشتر میمونی
اینایی که گفتم مقدمه بود برای گفتن این نتیجه:
انسان عاقل مسلما گزینه اول رو انتخاب میکنه و با عزت و احترام تو اوج خداحافظی میکنه و دنیای فانی رو به اهلش تحویل میده و نمیزاره بهش بی احترامی بشه یا بهش فحش بدن و نفرینش کنن یا تحت تعقیب قرارش بدن. ولی به هر حال کسانی هستن راه دوم رو انتخاب میکنن. سماجت و لجاجت میکنن. اول با خودشون بعد با دیگران. این عده دوم شاید اولش سود کنن و موندنشون به سود خودشون و اطرافیانشون و البته ضرر دیگران باشه، ولی از یه جایی به بعد به ضرر خودشونم میشه. کار به جایی میرسه که با خودشون میگن، ای کاش زودتر ول کرده بودم. ای کاش خودمو برای بیشتر موندن خراب نمیکردم. وقتی از یه حدی بیشتر بمونی گندش در میاد و دیگران ری اکشن هایی رو نشون میدن که فکرشو نمیکردی. از بی احترامی و تحقیر و فحش نفرین شروع میشه تااا مورد مواخذه قرار گرفتن و زندانی شدن و حتی آسیب دیدن و مردن...
انسان عاقل وقت شناسه و میفهمه که حد و تاریخ انقضای هر چیزی چه قدره و عقلش بر حرص و طمعش غلبه میکنه تا به موقع ول کنه و بره پی کارش.